[] [] [] [] [] [] [] [] []

اربعین حسینی

اینجا خدایش هم با خدای جاهای دیگر فرق دارد...!

معمولا 11 شب تا 7 صبح میرفتیم زیارت... یک شب حرم ارباب ... یک شب حرم سقا... تاره از زیارت برگشته بودیم.خواب شیرین صبح زیر زبانمان مزه کرده بود. نور که از لای پرده های زمخت به اتاق سرک کشید، سروصدای زن های عراقی هم بلند بود. ولوله میکردند...عادت داشتند همزمان باهم صحبت کنند.اما امروز فرق داشت...صدایشان شور و شوق داشت.رفت و آمدشان زیاد شده بود...صدای ظرف و ظروف هم اضافه شده بود، چشم باز کردم... سهم پرتقالم که از حرم سقا رسیده بود را گذاشته بودند کنار رختخوابم... برداشتم و بوییدمش! دیگر دلم نیامد چشمانم را ببندم، رفتم کنار زن ها؛ همینطور که عطر پرتقال پوست گرفته مشامم را قلقلک میداد به تماشای دلیل شلوغیشان نشستم... حال عجیبی بود دیدنشان... سر به زیر انداخته بودند و سرگرم درست کردن غذا برای مهمانان ارباب و سقا بودند، با کلی شور اشتیاق... دلم میخواست جای آنها باشم!!! بهشت که میگویند همین است،همین..
  زن های عراقی از دیشب که ما نبودیم قرار گذاشته بودند تا دسته جمعی دلمه درست کنند،دلمه شکم پر... شور و اشتیاقشان وصف ناشدنی بود... چمانشان برق میزد اما گاهی به ظرف دلمه ها که نگاه می کردند شاید بیاد روزهای قبل از جنگ...بیاد مردهایشان...بیاد خانه هایشان لبخند گوشه ی لبشان میخشکید... 
دلمه های آماده شده را چیدند در سینی های بزرگ...گذاشتند وسط سفره و اول از همه ما را آوردند سر سفره... تفضل،تفضل...
  دست و دلباز بودند و غریب نواز... اینکه آدم خودش غریب باشد و غریب نوازی کند را از مرام امام حسین آموخته بودند...
  زن هایی که حتی وقتی ما حرم بودیم هم جیره های غذا و هم میان وعده مان را نگه میداشتند، حالا نشسته بودند تا اول ما دست به سفره بریم... ماهم شریک غم هایشان شدیم... دلشوره هایشان را مزه مزه کردیم و گذاشتیم زنانگی مان تازه شود...
خلاصه اش که بخواهم بکنم این است... اینجا خدا،ارباب،برادرش،مهمان هایشان، خانه ها، نگاه ها،دلها و هوایش با همه جا فرق دارد... 
اینجا خدا رو از رگ گردن به خودت نزدیک و نزدیک تر می‌ بینی، گویی خودش با تو حرف می زند و تو مات و مبهوت گوش میدهی،نگاه میکنی،لمس میکنی...

اینجا خدایش هم با خدای جاهای دیگر فرق دارد....!!!!

 

اربعین حسینی تسلیت بادbroken heart